محمد مفيد مستوفى بافقى
279
جامع مفيدى ( فارسى )
سنگش كيوان بر سپهر هفتم اضطراب نمودى ، و از بيم پيكان تير خدنگش چشم مريخ شبى بر بستر فراغت نغنودى . شمشير آبدارش در درياى هيجا همهجا و همه وقت به گردن خصم مىرسيد ، و شعلهء سنان خونريزش در صحراى وغا مدام خرمن حيات اعدا [ را ] محترق مىگردانيد . لاجرم دست عنايت ايزدى ابواب مرادات [ 221 ب ] بر روى او گشود و از رشحات سحاب مرحمتى شاهنشاهى گل دولتش در مملكت تمنى « 1 » شكفته گرديد و منصب جليل القدر عظيم الشان مينباشيگرى و حكومت بافق و بهاباد و توابع و لواحق و نوقات و حومهء كرمان مع مفازه « 2 » و جندق و سريزد و فهرج در قبضهء اقتدارش قرار گرفته پايهء قدر و منزلتش از ايوان كيوان درگذشت . در زمان كامرانى و استقلال و ايام دولت و اجلال همواره به ايثار درم و دينار خاطر بيگانه و خويش و ضماير غنى و درويش را خرم و مسرور مىگردانيد و پيوسته بساط عيش و نشاط مبسوط داشته به تجرّع شراب ارغوانى و استماع الحان صبوح را به عيوق و عيوق را به صبوح مىرسانيد تا در سنهء « 3 » و اربعين و الف كه سلطان مراد فرمانفرماى ولايت روم به ارادهء تسخير و فتح دار السلام بغداد با لشكرى كه انديشهء حساب و تعداد ايشان در ضمير وهم و قياس نگنجد روى توجه به عراق عرب نهاد حسب الاشاره شاهنشاه ملايك سپاه مظهر الطاف ربانى مورد فيوضات جاودانى آفتاب جهانتاب افق - معدلت و انصاف شعلهء جهانسوز نهال جور و اعتساف ملاذ سلاطين بلند اقتدار سلطان شاه صفى بهادر خان آنجناب به اتفاق بعضى از امراى عاليشان [ 222 الف ] به جهت محافظت شهر و قلعه بدان ملك شتافت و محافظت طرفى از حصار و نگاهداشت بعضى از بروج در عهدهء اهتمام آنجناب مقرر گرديد . چنانچه در جلد دويم اين مجلد مرقوم قلم فيروزى رقم گرديده سلطان مراد بعد از جنگ و جدال شهر و قلعه را به يد تصرف و قبضهء اقتدار درآورده در آن حين يكى از بروج كه فى الجمله از آسيب توپ و تفنگ محفوظ مانده بود آن حضرت با جمعى از بهادران شجاعت آثار و جوانان رستم اقتدار كه عدد ايشان به دويست مىرسيد ، شعر :
--> ( 1 ) - اصل : تمنا ( 2 ) - اصل : مفاضه ( 3 ) - در اصل سفيدست